رهارها، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

گل ما

از روزهایی که میگذرد- من و رها

*دخترکم دارد عقب عقب می‌رود. می‌خورد به در. در با صدای مهیبی بسته می‌شود. سرش را می‌مالد و نگاه چشمان من می‌کند. واکنش مرا میخواهد ارزیابی کند. می‌خندم و می‌گویم چی شد دخترم؟ سرت که پوکید! مراقب باش.. غش غش می‌خندد و تکرار می‌کند: سرم پوکید.   *آخرشب است رهاجانم خوابیده. من اما خوابم نمی‌برد. چراغ ها را خاموش می‌کنم و می‌روم پایین پیش پدر و مادرم و به گپ و گفت و خنده وقت می‌گذرانیم. صدای دخترکم می آید که مرا صدا می‌زند. بدوبدو می‌روم. می‌بینم دم در  ایستاده با همان زبان کودکانه اش می‌گوید مامان بیا بخواب. خیلی قوی طور و قاطع توی تاریکی راهش ر...
17 ارديبهشت 1393

رها خانوم

27 فروردین 93 یکی از بهترین چهارشنبه های خدا بود. روزی که دوبار رها به آغوشم برگشت. دختر گلم عاشقتم. خیلی به م وابسته شدی و این دوری، دل های من و تو را به هم نزدیکتر کرده. دوستت دارم و برات آرزوی بهترین ها را دارم. بهت اسمت را یاد دادم میگم اسمت چیه نازمیکنی میگی رَ خانوم. عاشقتم رَ خانوم
7 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل ما می باشد